هراسناک است آن لحظه
که تندیس ِ تو در من فرومی‌ریزد،
شانه‌های ابراهیم
در دل‌ام می‌لرزند...

/ 6 نظر / 15 بازدید
صبا

کاش بیایی ...

صوفی

[گل]

راز

هزار سال گذشت...

صوفی

... سیمرغ سایه ها ست از قاف عشق تا غار غارت بیداری . انگشترم برای همیشه گم شده بود ...

هیچ کس اینجا نیست انگار...